توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهارده :
با شنیدن صدای همیشه طلبکار یاسر، پاهایش از حرکت ایستاد و قبل از ورود به آشپزخانه، متوقف شد. همه چیز این خانه آزارش میداد. دلش می-خواست هرچه زودتر به کنج تنهایی خودش پناه ببرد و هیچ کدامشان را نبیند. حتی از مادرش هم دلخور بود که تمام این سالها سکوت کرده و چنین خفتی را به جان خریده بود. شاید اگر در مقابلشان میایستاد، حالا اوضاع زندگیشان تا این حد آشفته و پر از خشم نبود.
لحن حرف زدن ی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هستی
0عالی بود یعنی حرف نداشت